خبر روزنامه را می خوانم.تمام تنم گر می گیرد؛تاسیس۷۶۰۰شرکت،انتقال بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار برای سرمایه گذاری در...در...لعنت بر این دبی!لعنت بر این اعراب که از زمان وارد کردن اسلام به زور سرنیزه هاشان تا همین لحظه کمر به نابودی ما بستند.اما نه...پیش از آنکه مثل همیشه دیگری را متهم کنیم اول باید بر خودمان لعن و نفرین بفرستیم!پس لعنت بر من و تویی که همیشه باید دارایی مان را از دست این و آن طلب کنیم.چرا؟چون لایقش نیستیم.حتما چهار تا شیخ نشین که از صبح تا شب در فلان کافه ی نزدیک خانه شان نشستند و جز شکم و زیر شکم غم دیگری ندارند،لیاقتشان از ما آریایی ها،با حداقل ده هزار سال تمدن،بیش تر بوده که حالا چنین برو و بیایی برای خودشان دارند.و ما هم که خدا را شکر همه چیزمان،از اعتقادات و سرمایه های مالی مان گرفته تا دختران جوانمان را دو دستی تقدیمشان می کنیم.خجالت بکشید! کشتی کشتی ناموستان را به کشوری بیگانه صادر می کنند و شما در حال و چراغانی برای مهدی و نذری دادن برای حسین هستید؟!اصلا مولا حسین را چه نیازی به خیر شما؟ملت متمدنی که خیرش به خودش هم نرسد به چه درد می خورد؟
هه!خنده ام می گیرد!جمهوری اسلامی برای بیرون نبودن تار موی زنان سرزمینم کیلو کیلو(!)داروغه ها را به اسم گشت ارشاد به خیابان ها می افزاید و دختر و پسری که در خیابان فقط گشت می زنند؛به جرم فساد اخلاقی و روابط نامشروع(؟!)شلاق می زند آن وقت با افتخار در منابع-حتی-رسمی اش از آمار چنین صادرات ننگینی خبر می دهد و کارگردان پرآوازه اش جناب آقای مسعود ده نمکی در این باره برایش مستند می سازد!
مگر آن دختری که در فلان شهرک شیخ نشین دبی مشغول خود فروشی ست چه چیزش کمتر از من بوده که حالا باید اسیر خواب خرگوشی ما باشد تا ما قربانی سیاه جامعه بخوانیمش؟مگر نه اینکه حتی کودکانی که از شکم زنانی لکاته بیرون می آیند،موقع تولد معصوم بی گناه اند؟پس جامعه ی من چه می کند که بعدها...
فقر؟؟عجب واژه ی عجیب و غریب و نامانوسی.اگر ما فقیریم پس چطور می شود که میلیون میلیون سرمایه مان را به منظور تفریح و سوددهی به کشوری دیگر می بریم؟حتما پول هایمان آن قدر زیاد شده که در مملکت خودمان جا نمی گیرد!حتما همین طور است دیگر...!اصلا مگر ما خودمان جزیره ی آزاد نداریم؟(ببخشید اصلاح می کنم):اصلا مگر ما خودمان جزیره ی آزاد مشروط به موازین جمهوری اسلامی و ورود بعضی ها!ممنوع،نداریم که...؟!از کسی چنین سوالی را می پرسم و در جواب من می گوید:در دبی امنیت اقتصادی و اجتماعی برقرار است و هر روز قوانین تازه وضع نمی شود.خب،راستش راست می گوید!!!در چنین صورتی چه کسی را باید مقصر اصلی دانست؟دولتمان یا ملتمان؟دولتی که زمینه ی چنین فاجعه ای را مهیا کرده یا ملتی که از چنین دولتی-هنوز هم-خواسته یا ناخواسته حمایت می کند و مثلا در بیست روز اول طرح وزین اقتصادی خانوارها در دم سی و پنج میلیون هم وطن مراجعه می کنند تا مبادا از سهمیه ی نفتی که قرار است بهشان تعلق بگیر؛جا بمانند!
آقا یا خانم وبلاگ نویس و وبلاگ خوان،روی سخن من با شما نیست.من از مردم کوچه و خیابان حرف می زنم.با جنابی که روی یکی از کاناپه های طبقه ی بیست و پنجم برجش نشسته.با مردم روستای ... سیستان و بلوچستان.با کسانی که هرگز این سطرها را نمی خوانند.با کسانی که شاید هرگز هیچ سطری نخوانند.از توده ی مردم.از کسانی که در هر زمان،صرفا با تحریک احساساتشان قشری را حاکم می کنند و...
به من بگویید چنین ننگی را ثمره ی انقلابی باید دانست که هزاران تن شهید به پایش دادیم یا ادامه ی همان غیرتی که روزگاری از قیصرمان می دیدیم؟!
کاش در لابه لای تمامی تبلیغ ها یک بار هم تذکر می دادیم تا مبادا به جای تیرآهن،بی هوا از تن دختری استفاده کنیم و سقف برجمان را رویآن بنا کنیم!کاش وقتی از سود دهی باور نکردنی شرکتمان غرق در لذت می شویم دقیقه ای هم یاد این بیفتیم که اکنون در طبقه ی پنجم برج بغلی،روی تخت خوابی رنگین،عربی دشداشه پوش مشغول لذت بردن از زنی ست که سال ها پیش،وقت کودکی،همسایه ی کوچه ی کناری ما بود.کاش وقتی برای سفری نوروزی با خانواده مقصدمان دبی می شود قبل از رفتن چهره ی زن ایرانی را خوب به خاطر بسپاریم که هنگام گذر از خیابان ها بتوانیم بفهمیم کدام یک از زنان کاسب احیانا خودی هستند.کاش...
پی نوشت۱:خوشحال از اینکه بالاخره در این سال بد چیزی توانسته مرا-حتی برای ساعتی هم که شده-سرمست کند؛به تماشای آن کات شهیار قنبری عزیز می نشینم.چند دقیقه ای بیش تر نمی گذرد و نوبت به آگهی ها می رسد:مشاور املاک...در خدمت شماست.با خرید یک ویلا از ما یک اتوموبیل هدیه بگیرید.با املاک...دیگر نگران آینده نباشید....ری یل استیت پرآوازه ترین نام در دبی.من مشاور املاک...را به شما پیشهاد می کنم و...وقتی از هر ده تبلیغ حداقل نه تایش چنین مضمونی دارد...دوباره بدحال می شوم!!!
پی نوشت۲:حتما خیلی بد است که من اکثر اوقات دچار رودربایستی می شوم و آن وقت مجبورم بر خلاف میلم عمل کنم!
پی نوشت۳:یک پدر حتما باید آدم خیلی با عظمتی باشد وقتی که می تواند به راحتی جلوی پیشرفت فرزندش را بگیرد!
پی نوشت۴:کاش این سال بد هرچه زودتر تمام شود...















